تبليغاتX
کامران و هومن
بسته پیمان گویی با سکوتی لب من
 !

بازم تاکید می کنم: به خدا قصد نوشتن ندارم! از این وبلاگم خسته شدم اما بستن خیلی بیشتر از اون چیزی که آقای غریبه فرمودن سنگدلی چاشنیشه!(من که گفتم هنوز امیدوارم واسه چی ببندم!؟! )

 درست فهمیدی پسر بوده! به قول خودتم همشون سر و ته یه کرباسن واسشونم فرقی نمیکنه چقدر بهشون خوبی کرده باشی!!!! (تاکید: آقای X یه خرده با بقیه پسرا فرق داشت وگرنه فراموشش کرده بودم!)

در ضمن  فعلا شما تنها کسی هستی که حال منو فهمیدی! به جای فحش دادن دعات میکنم!

جون هیچ نشونه ای از خودت نذاشتی مجبور شدم اینجا جواب بدم!

اسم X هم بمونه واسه بعد از اینکه شما اسمتو گفتی! (الیته اول اسمش X نیستا ) نفرینش نکن غریبه دعاش کن!!!! (به قول خودت دیگه!!)

پ.ن:این پست مخاطب خاص داره("غریبه")

|+| نوشته شده توسط الناز در چهارشنبه 24 تیر1388  |
 رفیق نیمه راه!
نمی دونم بعد از جه مدتی دارم می نویسم!

قصد نوشتن ندارم دلم نمی خواد دوباره برگردم نظراتو بخونم چون تا همین جایی که خوندم خیلی آزارم داده! حسرت واسه چیزایی که داشتم و از دست دادم...(البته فکر میکنم بگم از دست رفتند بهتر باشه!)

فقط اومدم بگم به اون دوست عزیزی که رفیق نیمه راه شد و الان وبلاگش بسته شده و در واقع مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد: من شما رو فراموش نکردم دوست عزیزم(X)!

اگه گذری از اینجا کردی بی خبر نرو! مطمئنم تا عمر دارم دوستی به خوبی تو پیدا نمیکنم!

هرچند خیلی بعیده به وبلاگم سر بزنی اما من امیدوارم!

منتظرتم X!

 

|+| نوشته شده توسط الناز در دوشنبه 18 خرداد1388  |
 
ما هم رفتیم!

همه رفتنین!!

اما ما یه جای خوب میریم!!!

امام رضا طلبیده!!!!

واسه همه دعا میکنم!!!!!

چه اونایی که بهم بد کردن چه اونایی که...

پ.ن: برمی گردم! این روزا ذهنم خیلی شلوغه!!!

|+| نوشته شده توسط الناز در دوشنبه 25 شهریور1387  |
 

این واقعیت داره؟!:

وقتی زیر پات خالی میشه باس همین طور آویزون بمونی!

|+| نوشته شده توسط الناز در شنبه 9 شهریور1387  |
 
 
بالا